دوست
داشتن را مدتهاست به دست فراموشی سپرده ام و خود را در لا به لای حوادث
نچندان دلچسب روزگار سپرده ام و دیگر نه تو را دوست دارم نه دیگری را چون
سنگی بی احساس بر عشق و دوست داشتن می نگرم ...
داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... ! با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...! با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...! شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...! امروز داستان برگشت ...
امروز تو بوسه های واقعی رو تجربه میکنی
با کی
کی؟
نمیخوام اسمشو بیارم
یادمه بهم میگفتی امین...من یا مال توام یا مال خاک...
هرگز نبوده و نیست... نخواهد آمد منتظر نمان ... نیامده بود از اول دل به خاطره اش نبند ... گر گرفته ای به یاد بوسه اش ... داغی بود که به لبت زده شد ... مهر و مومش کن لبی را که به سایه بوسه دهد ... به قلبت یاد بده ... شبی رویا دیده در تنهایی... نبوده و نیست و نخواهد آمد...
وقتی او آمد درهای قلبم را به رویش گشودم و همچون کودکی بی ریا و به دور از تزویر با آغوشی باز پذیرایش شدم غریبه ای را که فرسنگ ها از من دور بود...بودنش را باور کردم اما... رفتنش را هرگز...
تنهای تنها با دلم... من بی تو تنها نیستم... انقدر دور از من شد... كه دیگه تنها نیستم... همرنگ تنهایی من... سنگ صبورت حرف داشت من بی تو تنها نیستم ای دل بمیر و مرد باش
همه چی تموم شد دیگه نه تو تنهایی نه من مگه اینو نمیخواستی برو به تنهایی بخند انقدر سردی... حتی لحظه های همراهیت با من كه وقتی دوری كمتر احساس تنهایی رو دارم چقدر گفتم به خودم كه این كابوس تو نیست یه همچین آدمی جاش وسط آغوش تو نیست اونی كه تا رفت قاطی خیالای ما شد همه چی تموم شد پسرك خیالاتی پا شو با تو فهمیدم كه میشه راحت رد شد و ندید تیر خلاصو زد... خیلی بد شد و خندید تو اشتباه آخری... كه تكرار نمیشه من بی تو تنها نیستم این بار برای همیشه
همرنگ تنهایی من ... سنگ صبورت حرف داشت من بی تو تنها نیستم ... ای دل بمیر و مرد باش
همه چی از اونجا شروع شد كه تو فهمیدی چقدرعاشقونه میخوامت خندیدی به من وقتی فهمیدی چقدر من عاشقتم... یه روز گفتی میشه باشی ولی در حد یه دوست
راستشو بگم گرچه رابطمون به هم میخوره از این همه فداكاری دیگه حالم به هم میخوره از اینكه همه ی لحظه هامو درگیر توام از اینكه هر شب باید خواب ببینم نزدیك توام از اینكه نمیتونم یه سری به غیر تو بزنم از اینكه روزی یه بار با خودم قیدتو بزنم اگه بهشتت اینه اینجوری به عشق میرسی تو و این جاده... برو تا بهش برسی
اصلا از اولم مقصر تو این بازی من بودم اصلا همه ی آدمای این بازی بد بودن انقده بد بودم كه نذاشتم تنها بمونی با تو بودم بدون اینكه حتی بدونی هر اشتباهی تو كردی من تاوانشو دیدم اینم تقصیر منه خودم تاوانشو میدم دیدم چه روزایی رو پای این رابطه باختم از یه شیطنت كوچیك یه فاجعه ساختم واسه خودم كه دلو زیر غبار كردم عوضی من وجودمو به پای تو قمار كردم من بی تو تنها نیستم پس دلت پابند چیه بگو ته بازی ما دو تا بازنده كیه
تنهای تنها با دلم من بی تو تنها نیستم انقدر دور از من شدی كه دیگه تنها نیستم