شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ - نوشته شده توسط از نفس افتاده در :
فائزه هنوز بعد سالها نتونستم رفتنت را هضم و باور کنم😔
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سنگی ، ز شاخه ی غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من اون تک درختی
که در کام طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش
ز خشم طبیعت شکسته
😭