جستجو

درباره



یکی بود اونم رفت...دوستان از اینکه به وبلاگ خودتون اومدین ممنونم خواهشاً درخواست دوستی و...نفرمایید چون اعتقاد دارم عشق در سرزمین لیلی و مجنون جا مانده و انسانهای کنونی فقط برای منافع و مقاصد خودشون نقش بازی می کنن نقش عاشق و معشوق را بازی می کنن بدون اینکه قلبی رد و بدل بشود و عشق را به ورطه نابودی کشیده اند و احساسات یکدیگر را براحتی به بازی می گیرندواحساسات و غرور یکدیگر را براحتی لگدمال امیال خود می کنند...پس شرمنده...امیدوارم مطالب این وبلاگ ارزش داشته باشه که وقتتونو صرفش می کنین...پیروز باشید و سرفراز

آخرین نوشته ها

  • لینک های روزانه

    امکانات



    کد قفل کردن راست کلیک

    *

    دریافت همین آهنگ







    :: صفحه اصلی | تماس با من | پروفایل | تیتر کل مطالب | RSS :: متون و اشعار احساسی - عاشقانه - دلتنگی و اجتماعی
    جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲ - نوشته شده توسط از نفس افتاده در : متون و اشعار مناسبتی با عکس

    پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش و پرسید تو قوی تری یامن پسر گفت من پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید تو قوی تری یا من پسر گفت من پدر با دلی گرفته به یاد همه زحمت هایی که کشیده بود دستشو از شونه پسرش برداشت و دو قدم دور تر پرسید تو قوی تری یا من پسر گفت شما پدر گفت چرا نظرت عوض شد پسر گفت وقتی دستت رو شونه ام بود فکر می کردم دنیا پشتمه خدا رحمت کنه همه پدر های به رحمت خدا رفته رو و نگه داره همه پدرهای خوب رو