جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲ - نوشته شده توسط از نفس افتاده در : متون و اشعار مناسبتی با عکس
پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش و پرسید تو قوی تری یامن پسر گفت من پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید تو قوی تری یا من پسر گفت من پدر با دلی گرفته به یاد همه زحمت هایی که کشیده بود دستشو از شونه پسرش برداشت و دو قدم دور تر پرسید تو قوی تری یا من پسر گفت شما پدر گفت چرا نظرت عوض شد پسر گفت وقتی دستت رو شونه ام بود فکر می کردم دنیا پشتمه خدا رحمت کنه همه پدر های به رحمت خدا رفته رو و نگه داره همه پدرهای خوب رو